على محمدى خراسانى

49

شرح مكاسب (فارسى)

مىشناسم كه او از من اعلم بوده و لايق اين منصب است . تعجّب حاضران صدچندان مىشود ! شگفتا آن فرد عالم‌تر و لايق‌تر ديگر چه كسى است كه صاحب جواهر او را نمىشناخته و از اعلميت او خبر نداشته ، ولى شيخ اعظم خوددار است . بار ديگر سئوال مىكنند : يا شيخ منظورتان كيست ؟ جواب مىدهد : ما وقتى در حوزه علميه كربلا درس مىخوانديم و در جلسه درس حضرت استاد شريف العلماء مازندرانى شركت مىكرديم ، در آن ايام هم مباحثه‌اى داشتم ، به نام سعيد العلماء مازندرانى كه وى در فهم مباحث و معضلات فقهى از من دقيق‌تر بود و الآن در ايران و مازندران بسر مىبرد ، برويد او را بياوريد . بارى از سوى علما و دانشمندان اصرار و از جانب شيخ امتناع كه او از من لايق‌تر است . بالاخره قرار شد كه از طريق نامه مطلب را به اطلاع سعيد العلماء برسانند . شيخ اعظم نامه‌اى به سعيد العلماء نوشت . در قسمتى از نامه آمده : از رحلت صاحب جواهر خبر داريد و اينك امت اسلامى در حيرت است كه از چه فردى تقليد نمايند ؟ مرا معرفى نموده‌اند ولى من امتناع ورزيدم زيرا كه تو را از خودم اعلم مىدانم چون هنگامى كه در درس استاد شريف العلماء شركت مىكرديم تو از من بهتر مسائل را درك مىكردى ، پس تو اعلمى و بر امت اسلامى واجب است از تو تقليد كنند . وقتى نامه به سعيد العلماء رسيد . نامه را گشوده و به دقت مطالعه نمود و در جواب براى شيخ نوشت : دوست عزيز نامهء شما را دريافت كردم و از مضمون آن اطلاع حاصل كردم ، آرى مطلب چنان است كه شما در نامه ذكر كرده‌ايد و من در سابق از تو دقيق‌تر